لب جوی و گذر عمر
بسیار سریع در حال گذشتن است این ماه و به تبع آن این سال. گویی باید در کشوری که حل مشکلات آخرین راه قابل بحث است برای مدیران، این وقت هم سر ناسازگاری داشته باشد.
چه زود گذشت فروردین. گرچه تا در خود فروردین و یا هر ماه و سال دیگری که هستی وقت به سختی می گذرد، اما به همین راحتی در اواخر یک ماه دیگر از یک سال دیگر هجری شمسی هستیم و باز تلنگری مثل همه ی تلنگر های کم اثر زندگی بر من زده شد و در گوشم با زمزمه ی بر لب جوی نشین و گذر عمر ببینش همانند خوره در جانم افتاده است.
و من نیز در گوش فلک داد می زنم که در کشوری که امید به زندگی ام با سایر کشورها ۱۲-۱۰ سال کمتر است، بگذار که وقت تند تر از این به پیش رود تا شاید ما را مرهمی در میانسالی و کهنسالی باشد که خیر ندیدیم از جوانی اش!
بارها و بارها گفته ام و می گویم که جوانی در کشوری که جوان آن باید همچون کهنسال رفتار کند تا مقبول افتد، نه در جوانی اش لذتی از زندگی می برد و نه در میانسالی و سالخوردگی اش که حسرت گذشته را می خورد لذتی از زندگی می برد.
چه باب طبع است خود را گول زدن با، چون این نیز بگذرد غمی نیست! و چه قدر درد آور است داشتن و برداشتن کوهی از غم ها و آرزو های فرو خورده در کوله بار زندگی و با خود حمل کردن آن تا زمانی که روزگار آن کمان معروف را به ما و کمر ما ارزانی می دارد.
پ . ن: در خبرها آمده است که احمدی نژاد در جمع مردم ارومیه خبر داد که: حساب يك ميليوني براي متولدين سال 89 در صندوق آتيه در نظر گرفته شده است، به نظر شما ما با این کار، با داشتن رتبه ی ۹۰ به بالا در امید به زندگی، با میانگین ۷۲ سال، چقدر پیشرفت در امید به زندگی خواهیم داشت( با در نظر داشتن کلیه ی مزیت ها و محدودیت ها ی موجود و با این فرض که بنا به نظر کارشناسان این امر منجر به از دست رفتن دستاورد های ما در امر تنظیم خانواده می شود)؟