در دنیای تخصصی شده ی امروزی، ما هر روزه با هزاران متخصص هم وطن در دانشگاه، تاکسی، نانوایی، سوپری، خیابان و یا در دنیای مجازی در ارتباطیم.
و من با خودم کلنجار می روم که آیا رواست در یک کشور، ۷۰ میلیون متخصص در همه ی زمینه ها، حال چه صنعت باشد، چه سیاست، چه امور فرهنگی و اجتماعی، چه امور نظامی و ژئوپولوتیک و چه و چه های بی شمار دیگر، با هم زندگی کنیم و دیگر هم نوعان خود را در سایر بلاد بدون متخصص رها کنیم؟!
مطمئناً بنا به حس نوع دوستی شدیدی که در خودم و شما سراغ دارم، جواب منفی است.
پس چاره ی کار چیست؟ شاید شما نخست دچار اشتباه شوید و بگویید یکی از بهترین راه ها فرار مغز هاست؛ من باید به شما عرض کنم که چنین نیست!، بلکه راهکار مناسب دیگر این است که نماینده های خود را فرستاده تا با کشورهای تمام راقیه و کم راقیه همانند زیمباوه و کومور همکاری کرد و تخصص خود را که همه از برکات صنعت پول سازی ما در عرصه ی بی رقیب و مقدس نفت آن هم از نوع خامش( این هم برگ زرین دیگری است در دفتر افتخارات ما! که ما از نفت خام چنین پول می سازیم، حال با خود فکر کنید که اگر نان دیگر کشورها را بخواهیم، نعوذ بالله، آجر کنیم و به پخته کردن این خام رو بیاوریم چه می شود!) است در اختیار دوستان قرار دهیم.
پ . ن ۱: نویسنده ی این سطور قصد سیاسی نویسی نداشته و ندارد، بلکه خواسته از حسن های بی شمار خود و هم وطنانش فقط یکی و شاید هم دو تا را بیان نماید.
پ . ن ۲: طنز مطلب باعث رفع تلخی کاممان از رفتن متخصصان توانمند کشورمان به دیگر کشورها، و هزینه کردن سرمایه ی ملی از جانب دولت در کشورهایی همانند کومور نمی شود، بلکه مذاقمان را بدتر تلخ می کند.
پ . ن برای خودم!: از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد و گفت شیرین است