شرح کوتاه یکی از دوست داشتنی ترین لحظاتی را که در خوابگاه و در یک روز تعطیل برایم امکان دارد به وقوع بپیوندد:

بیدار شدن در صبح زود، نزدیکای ساعت ۸ ! و خوردن مختصر صبحانه ای و نوشیدن یک لیوان چایی و بیشتر.

بعد باید وقت را غنیمت شمرد و در یکی از معدود زمان هایی(منظور همان صبح یک روز تعطیل است!) که ممکن است در خوابگاه پسرانه پیش بیاید و سکوت حکمفرما باشد، باید دست به یک عمل انتحاری زد و کتابی را که نصفه نیمه گذاشته ای را، سعی کنی به اتمام برسانی. ولی ظاهراً تلاش نا فرجامی است، چون بعد از یکی دو ساعت مطالعه، حال و هوای اتاق خودش را بر تو تحمیل می کند و ناچار باید با جمع همراه شده و به ادامه ی خواب پرداخت.

پ . ن: زیباییش به این دلیل است که سه اتفاق نادر در خوابگاه، برای من در یک نیمروز حاصل می شود: ۱- بیدار شدن در ساعات اولیه ی صبح ۲- خوردن هم زمان صبحانه و چایی ۳- خواندن کتاب در سکوت.